تبليغاتX
روز نوشت های من
 










































































































































































































































































































































































+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 12:21 توسط |





زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صبحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
 گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
 در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو ،اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین ِ بهترین ِمن خطاب میکنم
بهترین ِبهترین ِ من!!!

.
.
.

      بهترین ِ بهترین ِ من تولدت مبارک...




 
پ.ن: هیچ می دونی بودنت چقدر خوب و آرامش بخشه استاد ِ من؟؟؟ ...





+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:21 توسط |


هنوز گاهی میان آدمها گم می شوم

کوچه ها را بلد شدم

خیابان ها را بلد شدم

ماشین ها را

مغازه هارا

رنگ های چراغ قرمز را

جدول ضرب را حتی

دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم

ولی هنوز گاهی میان آدمها گم می شوم

آدمها را بلد نیستم






پ.ن1:متن از وبلاگ "جایی برای زندگی"...خیلی خیلی به جا و به موقع بود...

پ.ن2: این بلاگفا هم که همه چیزش پکیده...





+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 22:28 توسط |