یه نگاه تلخ بهم کرد و گفت تو هیچ وقت شرایط من رو نداشتی که بفهمی من چی می گم تو شرایط من رو نداشتی و الان این حرفا رو می زنی وگرنه هیچ وقت نمی گفتی!تو حتی نمی تونی تصور کنی من چه حسی دارم نمی تونی بفهمی یک لحظه له له زدن یعنی چی!اگه می فهمیدی الان انقدر اروم تو چشام نگاه نمی کردی!تو نمی فهمی...
ساکت می شم و هیچی نمی گم!
یه لبخند یخی می زنه و میگه دیدی گفتم!!!
پ.ن:ولی من می فهمیدم!
یه کاغذ برمی دارم ...سفید سفید
اول یه ابر میکشم بعد خورشید ٬کوه ٬ دریا٬ جنگل٬ گندم زار!!! بعد دورش یه قاب شیشه ای می کشم و دختری که پشت به این تابلوی بکر وایستاده...
پ.ن:الان دقیقا یه همچین حسی دارم ...احساس می کنم چند وقتیه به همه چیزایی که بهشون عشق می ورزیدم پشت کردم!!
پ.ن:دیشب داشتم خوابت و می دیدم...هر کاری کردم که باهات حرف بزنم نشد! هر کاری کردم که از خواب بیدار شم نشد! هر کاری کردم که جواب نگاهت و بدم نشد! نمی دونم انگار همه چیز دست به دست هم داده بودن!!وقتی از خواب بیدار شدم فقط یه چیز به وضوح یادم مونده بود اونم نگاه و لبخند تو بود...چرا اون طوری نگام می کردی؟!!!
پ.ن:من کی از خودم دور شدم؟من کی از خودم گم شدم؟!
بهم گفت فقط یه لحظه فقط یه لحظه خودم و بذارم جای اون!فقط یه لحظه...
نمی دونم چرا ولی شکه شدم نمی تونستم نه هیچ وقت نه تونسته بودم و نه فکرش و می کردم که خودم و بذارم جای اون...
اون داشت حرف می زد ولی من هنوز ساکت بودم داشتم فکر می کردم چطور می تونم یه همچین کاری کنم کاری که به زبون خیلی سادس ولی ...ولی به خدا توی عمل خیلی خیلی سخته!
چطور می تونستم اشکاش و ناله هاش و نگرانیاش و واقعا درک کنم وقتی حتی ذره ای از احساسش و حس نکرده بودم وقتی حتی نمی تونستم یه لحظه خودم و بذارم جای اون...یعنی من تو این همه سال همینطوری همین طوری بدون درک کامل بهش آرامش می دادم و اشکاش و پاک می کردم؟پس چرا حالا نمی تونستم همچین کاری کنم؟چرا احساس بی خاصیتی می کردم ولی نمی تونستم حرفی بزنم و تسکینش بدم؟...
چطور بعد از یه ساعت حرف زدن و گریه کردن تونست ازم تشکر کنه به خاطر درکش و به خاطر آرامشی که توی چشاش بود؟!!!مگه من تونسته بودم کاری بکنم؟!
پ.ن: گفت " چرا همیشه باید تو چشای طرفمون نگاه کنیم و به زبون بیاریم که دوستش داریم یعنی نگاهمون گویا نیست؟یعنی از کارامون نمی فهمن که برامون مهمن؟یعنی آدم انقد احمق!"
پ.ن:دارم با خودم کنار میام .سخته ولی تصمیم گرفتم و باید تا آخرش برم.