تبليغاتX
روز نوشت های من

(وای خدایا چقدر ترافیکه)

به اولین ماشینی که جلوش وای میسته میگه: تجریش؟؟

- بپر بالا آبجی

تا میشینه یه آینه روی صورتش تنظیم میشه با حرص سرشو می اندازه پایین ولی سنگینیه یه نگاه ِ سمج رو احساس میکنه اخماشم میره تو هم.صدای یه سخنرانی به ظاهر خیلی متعصبانه با صدای خیلی خیلی بلند داره تو ماشین پخش می شه کسی که داره سخنرانی میکنه خیلی راحت به خودش اجازه داده با یه لحن مسخره به صغیر و کبیر توهین کنه و یه عده شنونده دارن می خندن!!!

ماشین ترمز می کنه دو تا دختر چادری سوار میشن آینه رو صورتشون تنظیم میشه .سرشونو می اندازن پایین و به صدای سخنرانی گوش می دن یهو می زنن زیر خنده  یکیشون از راننده می پرسه : آقا این رادیو ِ؟

- نه آبجی نوار ِ سخنرانیه حاج آقا...!

دختره: آقا مسخره داره میکنه؟

راننده عصبانی میگه : آبجی انگار رسیدین پیاده شین!

با خنده پیاده می شن. دوباره آینه رو صورتش تنظیم میشه. صدای سخنرانی بیش از پیش بلند شده. تو ترافیک سنگین ولیعصر ماشینای بقلی بر می گردن توی ماشین رو با تعجب نگاه می کنن. راننده لذت می بره صداشو بازم بلند تر می کنه. سخنران داره یه سخنرانی کوبنده علیه خواننده های خارج از ایرن  میکنه جالبه اسم همشونم از بره!!!" این مردان ِ جلف ِ از خدا بی خبر..." یهو نوار می پیچه . راننده نوار و در می اره نوار پاره شده. پرتش می کنه توی داشپورت و یه نوار دیگه می ذاره. صدای حمیرا همه ماشینو پر میکنه. بازم ماشینای  بقلی برگشتن و نگاهش میکنن ولی این بار همه یه لبخند تمسخرآمیز رو لباشونه!

 

 با آرزوی بهترین ها برای همه ی شما. بهار 85 مبارک...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 3:39 توسط |

مکان: یه جایی از این شهر شلوغ

زمان: ساعت 19:20

 

باد بی رمق آخر اسفند ماه شروع به وزیدن کرده و کاغذای روی دیوار رو با آخرین توانش داره تکون می ده ( خش خش ) به دیوار تکیه زده و ترافیک سنگین و تماشا می کنه.خش خش کاغذا توجهشو جلب می کنه .آروم به طرف داخل کوچه کشیده شد.از کنار دیوار آهسته آهسته قدم بر می داره و نوشته های روی دیوار و می خونه : " توجه   توجه  ...اهدای کلیه. گروه خونی O+ .22 ساله .شماره تماس.....0912" "فوری   فوری  کلیه   کلیه  گروه خونی AB+. 27 ساله .آزمایشات انجام شده سالم...." "کلیه    کلیه     گروه خونی A- با قیمت مناسب 24 ساله شماره تماس ....".  دیگه کاملا ً توی تاریکی فرو رفته از دور فقط نور قرمز ماشینا معلومه.همون جا توی تاریکی وایمیسته هنوز بهش اجازه ندادن داخل بشه یه بار دیگه سر کوچه رو نگاه می کنه و دوباره می ره تو خودش. یه نفر داره از کنارش رد میشه یه تکون می خوره زن بی چاره می ترسه! فکر میکنه دزده کیفشو محکم تو بقلش میگیره و با احتیاط از کنارش رد می شه. دستشو میگیره به دیوار و به طرف سر کوچه به راه می افته و دوباره نوشته های روی دیوار و می خونه " کلیه   کلیه....با قیمت مناسب" "فوری فوری گروه خونی O – جوان سالم  کلیه کلیه...."

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 3:37 توسط |