خسته شدم از همه چی و همه کس... زده شدم از همه چی و همه کس... بدبین شدم به همه چی و همه کس... نا امید شدم از همه چی و همه کس... عصبانی شدم از همه چی و همه کس... حسودیم شد به همه چی و همه کس... لجباز شدم با همه چی و همه کس...
دلم می خواد همه چیزو خرد کنم تنهای تنها بشم
دلم می خواد از این جا برم یه جای خیلی خیلی دور جایی که چیزایی رو که می بینم دیگه نبینم جایی که بتونم یه نفس ِ عمیق بکشم و با صدای بلند ِ بلند فریاد بزنم
دلم می خواد پا بذارم روی اون چیزایی که دورم یه حصار کشیدن
دلم می خواد فرار کنم از خودم به یه خود ِ جدید به یه کسی که تو هر شرایطی فقط خودش باشه خود ِ خودش...
دلم می خواد بچه بشم برگردم به خنده های خالص بچگیام
دلم یه خنده از ته دل می خواد خنده ای که همه چیزو با خودش ببره همه فکرای مزاحم، همه نا امیدی ها ،همه عصبانیت ها ،همه بد بینی ها، همه... چیزو!
دلم یه دنیا وقت می خواد که خودمو پیدا کنم
دلم یه دنیا وقت می خواد که با خودم تنها باشم می خوام باهاش درد و دل کنم ...این انصاف نیست که من همش جر ِ اونو بکشم ، دارم خرد میشم زیر این همه فکر مزاحم!
دلم یه دنیا شب ، یه دنیا ماه روشن یه دنیا بارون یه دنیا...
سکوت می خواد!!