تبليغاتX
روز نوشت های من
 

روز ميلاد اميرالمومنين(ع) و پدر رو به همه پدرهای مهربون مخصوصا بابا جون خودم تبريک ميگم  ...

حالا من اين جام و جلوم روزهايی رو دارم که می تونن خوب يا بد ...سخت يا آسون  باشن و با اومدنشون مرحله تازه ای از زندگيم رو رقم بزنن...روزهايی که ممکنه از مهم ترين روزهای زندگيم باشن...روزهايی که با عبورشون هجدهمين سال زندگيم رو با خودشون ميارن و حالا می تونم به راحتی بگم ....

                                    هجده سال گذشت!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 1:24 توسط |

 

در تاریک و روشن شب های تنهایی خویش در جاده بی انتهای عشق به دنبال نیمه گمشده ای می گشت که در ابتدای راه دست از دستش رها کرده بود و راهی شده بود ...  

بی فانوسی در دست...

   بی رختی بر تن...

        بی آن که به تنهایی وتاریکی بیاندیشد و...

                       حال!!!! از کرده خویش نادم

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 0:42 توسط |