به خدا سوگندت می دهم
ای قلب من
عشق خود را کتمان کن
شکوه ما را از ديده ها پنهان کن
فاش کننده اسرار
احمق است
برای عاشقان
نيکوتر است سکوت و رازداری
به خدا سوگندت می دهم
ای قلب من!
اگر جوينده ای نزد تو آمد
تا حالت را جويا شود
به او هرگز چيزی مگو
ای قلب !
اگر گويندت معشوقت کجاست؟
بگو با ديگری رفت
و از پرساننده دور شو
به خدا سوگندت می دهم
ای قلب من!
اشتياقت را پنهان کن
زيرا تو را درمان نخواهد کرد
عشق در جان ما
مانند شرابی در جام پنهان است
به خدا سوگندت می دهم
ای قلب من!
رنج خود را حبس کن
که اگر دريا غوغا شود
يا فلک غرش کند
ايمن باشی
ـ جبران خليل جبران ـ
تا نهان سازم از تو بار ديگر
راز اين خاطر پريشان را
مي كشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگين حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهشي جانسوز
از خدا راه چاره مي جويم
پارساوار در برابر تو
سخن از زهد و توبه مي گويم
آه...هرگز گمان مبر كه دلم
با زبانم رفيق و همراه است
هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ
كي ترا گفتم آنچه دلخواست
تو برايم ترانه مي خواني
سخنت جذبه اي نهان دارد
گوئيا خوابم و ترانه تو
از جهاني دگر نشان دارد
شايد اين را شنيده اي كه زنان
در دل " آري " و " نه " به لب دارند
ضعف خود را عيان نمي سازند
رازدار و خموش و مكارند
آه ، من هم زنم ، زني كه دلش
در هواي تو مي زند پر و بال
دوستت دارم اي خيال لطيف
دوستت دارم اي اميد محال
_ فروغ فرخزاد _