نقاش طبيعت زيباترين و شادترين رنگهای خود را انتخاب می کند تا با قدرتی که دارد تصويری خلق کند که نشانگر اميد و روشنايی بعد از نا اميدی و تاريکی است.
نقاش بخشانده مهربان با تمام وجود به شاگردانش می آموزد که برای رسيدن به هدف مانعی وجود ندارد مگر ٬ ايمان و اراده ضعيف.
با بهترين آرزوها برای شما برای آغاز سال نو
نيلوفر
![]()
جوان زيبايی که هر روز می رفت تا زيبايی خود را در درياچه تماشا کند .چنان شيفته خود شد که روزی به درون درياچه افتاد و غرق شد .در جايی که به آب افتاده بود گلی روييد که نرگس ناميدنش .
وقتی نرگس مرد ـ الهه های جنگل (اوريادها) به کنار درياچه آمدند که از يک درياچه آب شيرين ،به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله يافته بود .
اوريادها پرسيدند :چرا می گريی؟
درياچه گفت : برای نرگس می گريم .
اوريادها گفتند : آه شگفت انگيز نيست که برای نرگس می گريی ،هر چه بود با آن که ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتيم ،تنها تو فرصت داشتی از نزديک زيبايی اش را تماشا کنی .
درياچه پرسيد : مگر نرگس زيبا بود ؟
اورياد ها : کی می تواند بهتر از تو اين حقيقت را بداند؟ هر چه بود ،هر روز در کنار تو می نشست .
درياچه لختی ساکت ماند و سر انجام گفت :
من برای نرگس می گريم ،اما هرگز زيبايی او را در نيافته بودم . برای نرگس می گريم ، چون هر بار که از فراز کناره ام به رويم خم می شد می توانستم در اعماق ديدگانش ،بازتاب زيبايی خود را ببينم .
اسکار وايلد