چه زود يک سال گذشت ...
خونه کوچولوم تولدت مبارک!
و آنگاه از ميان مردم اختر شناسي گفت : اي حكيم در ماهيت زمان چه مي گويي؟
پيامبر گفت : شما زمان را مي سنجيد و به ميزان مي آوريد در حالي كه زمان بي انتهاست و از شمار و اندازه بيرون است .
شما کارهای خود را با زمان هماهنگ می کنيد٬ حتی سلوک روحتان را به هدايت ساعتها و فصلها می سپاريد.
شما از زمان جويباري رسم می كنيد و سپس بر لب جوي مي نشينيد و در گذر آب مي نگريد .
با اينهمه آنچه در شما بي زمان است از ماهيت بي زماني حيات آگاهي دارد
و نيك مي داند كه ديروز جز خاطره امروز ، و فردا جز روياي امروز چيزي نيست و مي داند كه آنچه در شما مي انديشد و آواز مي خواند هنوز ساكن آن نخستين لحظه اي است كه ستارگان را بر دامن آسمان افشاندند.
در يان شما كيست كه احساس نمي كند نيروي عشق در او بي انتهاست و كيست كه احساس نمي كند كه اين عشق ، اگر چه بي منتهاست ، در مركز وجود او محاط و محدود است و از انديشه عاشقانه اي به انديشه عاشقانه ديگر و از كار عاشقانه اي به كار عاشقانه ديگر سير مي كند؟
و آيا زمان نيز مانند عشق قسمت ناپذير و لا مكان نيست؟
اما اگر شما در انديشه خويش بايد كه زمان را به فصلهاي گوناگون قسمت كنيد ، اين تقسيم چنان باشد كه هر فصل فصلهاي ديگر را نيز شامل شود و چنان باشد كه امروزتان گذشته را با ذوق خاطرات ، و آينده را با آرزو و اشتياق در آغوش گيرد.
گزيده اي از كتاب پيامبر
اثرجبران خليل جبران