تبليغاتX
روز نوشت های من
 

بگذار تا شيطنت عشق

چشمان تو را به عريانی خويش بگشايد

هر چند آنجا جز رنج و پريشانی نباشد

اما کوری را به خاطر  آرامشش تحمل کن!

 

ـ دکتر علی شريعتی ـ

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آبان 1382ساعت 20:28 توسط |

 

اي عشق توام پرتوي از مهر خدايي

دنياي من از پرتوعشق تو طلايي

 

من از همه سو بهر تو بازو بگشايم

باشد كه تو بازآيي و بازو گشايي

 

با ياد رخت حال و هواي دگرم هست

تا مرغ دلم شد به هواي تو هوايي!

 

هر گوشه اي از دل ز نگاه تو نگارين

هر پرده اي از جان ز نواي تو نوايي

 

اي خنده شيرين تو جان مايه هستي

با گريه تلخم چه كني وقت جدايي؟

 

درياب گرفتار قفسي را نفسي چند

اي نغمه چشمان تو گلبانگ رهايي

 

 

ـ فريدون مشيری ـ

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1382ساعت 15:49 توسط |