تبليغاتX
روز نوشت های من
بهار زيباست بهار پاک است
بياييم با پاکی بهار قلبهايمان را دوباره بشوييم
راستی ها را محکم تر کنيم و صميميت را در دلهايمان جاری نماييم
با آرزوی شروع سالی موفق و زيبا
...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1381ساعت 22:53 توسط |

هممون ازش عبور ميكنيم .گاهي همواره و گاهي پر از سنگلاخ.در عبور از اون گاهي سرعت مي گيريم و گاهي حتي عادي هم نميتونيم راه بريم.نياز به راهنمايي داريم كه تو دستاش يه نقشه باشه يه نقشه اي كه با اون بشه راه عبورمون رو پيدا كنيم.گاهي مسير رفته رو برمي گرديم چرا كه توش در جستجوي يه گم كرده ايم اما تنها چيزي كه تو اين بازگشت نصيبمون ميشه اينه كه زمان رو از دست ميديم.توي عبور از اين جاده بايد يه چيز رو به خاطر داشته باشيم و اون اينه كه هر چي رو كه از دست داديم به دنبالش به عقب برنگرديم بريم جلو .اون گمشده ما يه جايي جلوتر توي اين جاده منتظر ماست تا بريم و پيداش كنيم.
توي اين جاده مسافراي ديگه اي هم وجود دارن. اين مسافرا بدون حكمت با ما همسفر نشدن . سفر با بعضي از اونها به ما ياد ميده كه تو جاده راهزن هم وجود داره. نبايد به همه اعتماد كرد .بايد محتاط بود .بعضي از اين مسافرا شريك دزد و رفيق قافله ان .اما همسفر بودن با بعضي هاي ديگه بهمون انرژي ميده تا بقيه راه رو طي كنيم . گاهي اوقات يه همسفر خوب عشق سفر و ادامه سفر رو توي وجودمون زنده مي كنه . گاهي اوقات به يه همسفر اينقدر خخو مي گيريم كه حضور اون ميشه حس بودن ما .با اين همسفر يه عهدي مي بنديم اينكه تا آخر آخر اين جاده با هم باشيم. توي پيچ و خم هاي اين جاده دست همديگر و محكم بگيريم تا يه وقت همديگرو گم نكنيم .اما گاهي وقتا خوب كه به همسفرا نگاه ميكنم ميبينم بعضيا عهدشون رو فراموش ميكنن .هنوز به نيمه جاده نرسيدن از با هم سفر كردن خسته ميشن .دلم مي گيره. وقتي اينيرو ميبينم بهخودم قول ميدم هيچ موقع هيچ كاري نكنم كه آدما از بودن با من خسته بشن . از اينكه منو به عنوان همسفر انتخاب كردن پشيمون بشن و...

...

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1381ساعت 22:17 توسط |

در اشتياقي كه در آرزو باشد
با وصالي و شوقي كه بي آرزو باشد
چه بسيار فرق است
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1381ساعت 21:32 توسط |

درختان عاشق زمين اند و زمين عاشق درختان. پرندگان عاشق درختانند ودرختان عاشق پرندگان. زمين عاشق آسمان است وآسمان عاشق زمين. سراسر زمين در عشق به سر مي برد. بگذار عشق نيايش تو باشد،بگذار عشق عبادت تو باشد .
+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1381ساعت 18:57 توسط |

به جاي مردان سياست بنشانيد درخت كه هوا تازه گردد...!

سهراب سپهري
+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1381ساعت 10:48 توسط |

گوش فرا ده
به صداي سخن آرزوها
زيرا آرزوها به مانند زندگي به نيكي سخن مي گويند

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1381ساعت 15:15 توسط |

من بايد فرود آيم
نبايد بنشينم
سالهاست ،از آن لحظه كه پر بر اندامم روييد
و از آشيان ، از بام خانه پرواز كردم
همچنان مي پرم، هرگز ننشسته ام،
و ديگر سري نيز به سوي زمين و به سواد پليد شهر ها
و بام هاي كوتاه خانه ها بر نگرداندم،
چشم به زمين ندوختم
پروازي رو به آسمان
در راه فلك
و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمين
و هر لحظه نزديكتر به خدا!!
...

"دكتر علي شريعتي"
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1381ساعت 22:13 توسط |

با بهای دوستی کلبه ای باید خرید... باید از این شهر پر غوغا گریخت!
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1381ساعت 19:52 توسط |

زندگی به هيچ روی اسرار آميز نيست. زندگي بر برگ برگ درختان و بر تك تك شنهاي ساحل دريا نوشته شده است.زندگي در هر يك از انوار زرين آفتاب گنجانيده شده است. به هر چه بر مي خوري زندگي است ، با تمام زيبايي اش.
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1381ساعت 16:27 توسط |